خبرگزاری حوزه | «دشمنشناسی در مکتب سیاسی امامین انقلاب، نه یک رویکرد مقطعی، واکنشی و صرفاً تدافعی، بلکه یک جهانبینی جامع تمدنی و رمز اصلی تابآوری ملت ایران و سایر ملتهای آزاده در برابر نظام سلطه است. در این مکتب، دشمنشناسی از ساحتِ «امنیتیِ صرف» به ساحتِ «معرفتشناختی» ارتقا یافته است؛ به این معنا که دشمن نه فقط یک رقیب سیاسی یا یک بازیگرِ نظامی، بلکه تجسمِ جبههی «باطل» در برابر جبههی «حق» است که در طول تاریخ، همواره در پیِ «سلبِ هویت»، «مسخِ ارزشها» و «تثبیتِ سلطهی بیقید و شرط» بر منابع و مقدرات بشریت بوده است.
این جهانبینی با عبور از تحلیلهای سطحی و فریبندهی رسانهای، به «ماهیت» و «ذاتِ» دشمن مینگرد؛ ماهیتی که ذاتاً کمالستیز و تمامیتخواه است. در این چارچوب، مقاومت نه تنها یک ابزارِ نظامی برای حفظِ بقا، بلکه «هویتی تمدنی» است که با هدفِ «رهاییِ انسان» از زنجیرهایِ بردگیِ مدرن طراحی شده است. از دیدگاه امامین انقلاب، قدرتهای استکباری برای تداومِ سلطهی خود، نیازمندِ دائمیِ «بحرانسازی»، «اختلافافکنی» و «هویتزدایی» از جوامع هستند. لذا، دشمنشناسی در این اندیشه، یعنی خوانشِ دقیقِ این سازوکارِ استعماری و پیشدستی در خنثیسازیِ نقشههایی که برای «فروپاشیِ درونیِ» ملتها طراحی شدهاند. ریشه بحرانهای بینالمللی و جنایات سازمانیافته در جهان امروز، دقیقاً در همین تقابل بنیادین میان دو پارادایم نهفته است: «توسعهطلبیِ ایدئولوژیکِ مبتنی بر استکبار» و «آزادیخواهیِ فطریِ مبتنی بر مقاومت».»
۱. الهیاتِ تحریفشده؛ ابزارِ تسخیرِ افکار عمومی در آمریکا
برخلاف تحلیلهای تقلیلگرایانه که جنایات غرب را صرفاً سیاسی میدانند، ریشه اصلی حمایت بیقید و شرطِ هیئت حاکمه آمریکا از رژیم صهیونیستی در یک «الهیات سیاسیِ تحریفشده» نهفته است. جریانات صهیونیسم مسیحی با ترویج قرائتهای افراطی و آخرالزمانی از متون مقدس، توانستهاند افکار عمومی و ساختار تصمیمگیر آمریکا را هیپنوتیزم کنند.
در این منظومه فکری، «جنایت» به «وظیفهای الهی» برای زمینه سازی ظهور تبدیل میشود! این الهیاتِ برتریطلبانه، نه تنها یهودیان را قوم برگزیده و سایرین را «غیری» بیحقوق میداند، بلکه با ابزارسازی از مفاهیم دینی، ماشین جنگی آمریکا را به خدمتِ «آپارتایدِ صهیونیستی» درآورده است. این همان نقطهای است که «سیاست» و «دین» به شکلی خطرناک برای نابودی هویت انسانی با هم پیوند میخورند.
۲. از غزه تا هرمزگان؛ جبههی واحدِ تقابل با توحش
امروز باید میان مظلومیت غزه و توطئههای فرهنگی در ایران، یک پیوند ارگانیک برقرار کرد. دشمن با «موشک» در غزه و با «سیرکهای فرهنگی و امنیتی» در سواحل میناب و کوهستک، یک هدف واحد را دنبال میکند: تضعیفِ هستهی مقاومت. آنچه در قالب سیرکهای ضدفرهنگی در کوهستک شاهد هستیم، استحالهای است که دقیقاً از همان منبع «دشمنِ واحد» تغذیه میشود. دشمن میداند که اگر بخواهد سلطهی خود را بر خلیجفارس تحمیل کند، باید ابتدا «روحیه، هویت و غیرت» مردمِ این خطه را هدف قرار دهد.
۳. هرمزگان؛ ستون فقراتِ «محور مقاومت» در ایران
استان هرمزگان امروز نه یک استانِ پیرامونی، بلکه «خط مقدم و محور اصلی مقاومت» در ایران اسلامی است. این جغرافیا، نقطه تلاقیِ استراتژیهای جهانیِ دشمن با هویتِ بومیِ ماست. دولت و تمامی دستگاههای مسئول موظفاند نگاهی «فراتر از رویکردهای اداری» به هرمزگان داشته باشند. تأمین نیازهای مادی (رفاهی و توسعهای)، معنوی (تقویت مبانی دینی) و روحی (امیدآفرینی و نشاط عفیفانه) در هرمزگان، یک هزینه نیست؛ بلکه «سرمایهگذاریِ امنیتی» برای کل کشور است. غفلت از نیازهای مردمی که خود در صفِ اول مبارزه با استکبار هستند، جفا به اصلِ مقاومت است.
۴. فراخوانی برای بیداری وجدانهای بشری
ما باید وجدانهای بشری را نسبت به آنچه در هرمزگان میگذرد، بیدار کنیم. چرا باید مظلومیتِ مردمِ این خطه در برابر هجمههای فرهنگیِ دشمن که با هدفِ فروپاشی خانواده و اصالتِ بومی طراحی شده، نادیده گرفته شود؟ اگر ما برای «کودکانِ غزه» فریاد میزنیم، باید برای «فرهنگ و هویتِ کودکانِ میناب و کوهستک» نیز ایستادگی کنیم. این یک مطالبهی جهانی و داخلی است که مسئولین کشور، هرمزگان را به عنوان قلب تپندهی مقاومت دریایی و فرهنگی ایران در یابند و با تمام قوا برای تقویت این دژ مستحکم بکوشند.
نتیجهگیری و سخنی با وجدانهای بیدار
راه نجات، خروج از انفعال و اتکا به اصلِ «مقاومتِ فعال» در تمامی عرصههاست. ما همزمان با استکبار در میدانهای بینالمللی میجنگیم و در خاک عزیزِ هرمزگان، با تقویتِ همدلی، رفع محرومیتها و مقابله با نفوذ فرهنگی، دژِ استواری میسازیم که هیمنهی پوشالی قدرتهای مداخلهگر را در هم بشکند. پایداریِ هوشمندانه، تنها بسترِ ممکن برای دستیابی به پیروزی نهایی است.
در این میان، لازم است با صدایی رسا خطاب به ملت آمریکا بگوییم که زمان آن فرا رسیده تا «وجدانهای بشری» خود را از حصار پروپاگاندای صهیونیستی رها کنند. حقیقت تلخ این است که کشور شما امروز توسط لابیهای صهیونیستی و جریانهای فراملیِ جنگطلب گروگان گرفته شده است؛ همان جریانی که با نفوذ در ارکان حاکمیتی آمریکا، منافع ملی شما را قربانیِ اهدافِ نژادپرستانهی خود کرده و با تحمیل هزینههای گزافِ جانی و مالی، اعتبار جهانیتان را لکهدار ساخته است.
ما در مکتب مقاومت، هیچگاه به دنبالِ «تصویرسازی غیرانسانی» از ملت آمریکا نیستیم؛ چرا که میدانیم مردم آمریکا نیز خود قربانیِ این سیستمِ سلطهجو هستند. از این رو، ملت آمریکا باید برخیزد و برای بازپسگیریِ هویت و ارادهی ملی خود از چنگالِ این اقلیتِ صهیونیست که قدرت اصلی ادارهی آمریکا را در دست دارند، تلاش کند. اگر ما در هرمزگان برای هویت، امنیت و اصالت خود در برابر «آپارتایدِ صهیونیستی» میجنگیم، در واقع همان نبردی را پیش میبریم که برای آزادیِ تمامی ملتها—از جمله ملت آمریکا—از بندِ این استبدادِ بینالمللی ضروری است. تنها با درکِ این پیوندِ عمیق و اتحادِ نانوشتهی ملتهای آزاده، میتوان هیمنهی پوشالیِ قدرتهای مداخلهگر را در هم شکست و جهانی عادلانهتر بنا کرد.
حسن عبدیپور، کارشناس حوزه بینالملل










نظر شما